پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی

که حدیث دردناکم ز کسی شنیده باشی

شود آن زمان تسلی ز تو دل که بعد قتلم

ز جفا، کشان‌کشانم به زمین کشیده باشی

ز خودی برآ چو مردان که غزال دل‌فریبش

به تو رام گردد آن دم که ز خود رمیده باشی

ز شراب شوق وصلش شوی آگه آن زمانی

که تو هم به بزم از این می قدحی چشیده باشی

به سپهر سرفرازی رسی آن دمی چو بسمل

که به بال خاکساری به زمین طپیده باشی

ز نشاط اول افتی به زمین ز سستی پر

چو خدنگ اگر به بال دگری پریده باشی

اگرت هواست علوی چو خدنگ راست رو باش

که ز بس کجی مبادا چو کمان خمیده باشی

تو چو شمع در محبت شوی آن زمان توانا

که به پای ناتوانی سر خویش دیده باشی

منگر به قدر قصاب که بی‌بها خریدی

تو قیاس بنده‌ای کن که به زر خریده باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲در ره عشق اگر پیرو دردی مردی
  2. شمارهٔ ۳۱۳در زمان ما نمی‌بارد سحاب زندگی
  3. شمارهٔ ۳۱۴بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شوی
  4. شمارهٔ ۳۱۵بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
  5. شمارهٔ ۳۱۶مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشی
  6. شمارهٔ ۳۱۷نیست هم‌دردی که بردارد ز دل بار کسی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.