پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

در زمان ما نمی‌بارد سحاب زندگی

خشک گردیده‌ست در سرچشمه آب زندگی

از جفای بی‌حد ایام و گردش‌های دهر

گشته کوته رشته عمرم ز تاب زندگی

نیست آسایش به بزم دهر، در مینای تن

هست باقی قطره‌ای تا از شراب زندگی

با دو چشم خون‌چکان عمری است اندر آتشم

نیست کس در عشق بیش از من کباب زندگی

می‌رود با آنکه در یک روز و شب صدساله راه

اضطراب ما بود بیش از شتاب زندگی

غیر شرح نامرادی معنی دیگر نداشت

درس هر فصلی که خواندیم از کتاب زندگی

کی توان آمد برون از زیر بار یک نفس

وای اگر در حشر پرسندت حساب زندگی

شرح نتوان کرد پیش کس ز جور چرخ پیر

آنچه ما دیدیم ز ایام شباب زندگی

می‌توان قصاب گفتش در جهان رویین‌تن است

هرکه می‌آرد در این ایام تاب زندگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
  2. شمارهٔ ۳۱۶مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشی
  3. شمارهٔ ۳۱۷نیست هم‌دردی که بردارد ز دل بار کسی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.