پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشی

آفتاب رخساری صبحدم بناگوشی

زلف کرده خالش را طفل بسته زنّاری

سرمه کرده چشمش را کافر سیه‌پوشی

چون فتیله عنبر پای تا به سر عطری

شب‌کلاه زرّینی جامه صندلی پوشی

از نگه گل بادام بر کنار گل ریزی

یاسمن سرانگشتی نسترن بر و دوشی

طرفه چشم و رخساری در حجاب از او دیدم

ترکش از نگه بندی وز عرق زره پوشی

شوخ کافر آیینی دشمن دل و دینی

دیر مدّعا فهمی زود کن فراموشی

در جواب مکتوبم خطّ عارش دارد

همچو نامه معشوق گفتگوی خاموشی

هم‌پیاله‌ام امشب با بتی که می‌باشد

بی‌بهانه در جنگی می نخورده مدهوشی

تا نگاه او قصاب تازه کرد جانم را

چون خم شراب امشب می‌زند دلم جوشی

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.