پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

در ره عشق اگر پیرو دردی مردی

طالب خون دل و چهره زردی مردی

یاد گیر از کره باد جهان پیمایی

در پریشانی اگر بادیه گردی مردی

چون کشیده‌ست صف لشکر غم چار طرف

تو اگر در صف این معرکه فردی مردی

کعبتین و دوشش اندر کف نامردان است

چون تو بی نقش در این تخته نردی مردی

کف بی‌مغز سراپرده به ساحل زد و رفت

تو چو سیلاب اگر بحر نوردی مردی

خاکساری دهدت جای به چشم مردم

تو در این راه زمین گیر چو گردی مردی

سخن این است که گر در ره جانان قصاب

ترک سر گفتی و انکار نکردی مردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شوی
  2. شمارهٔ ۳۱۵بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
  3. شمارهٔ ۳۱۶مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشی
  4. شمارهٔ ۳۱۷نیست هم‌دردی که بردارد ز دل بار کسی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.