پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی

دل به این دهر ستم‌پیشه نبندی مردی

خنده و شوخی بیجای گل از بی‌دردی‌ست

گر از این عشرت ده روزه نخندی مردی

بید بر خویشتن از بیم بریدن لرزد

اگر از حادثه دهر نچندی مردی

کندن صورت شیرین بود آسان در کوه

اگر از جان دل ماتم‌زده کندی مردی

پیش ما کردن تحصیل دوا، نامردی‌ست

چو شدی عاشق اگر درد پسندی مردی

آنچه بر خود مپسندی ز بدی‌ها قصاب

آن بدی را به کسی گر نپسندی مردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳در زمان ما نمی‌بارد سحاب زندگی
  2. شمارهٔ ۳۱۴بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شوی
  3. شمارهٔ ۳۱۵بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
  4. شمارهٔ ۳۱۶مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشی
  5. شمارهٔ ۳۱۷نیست هم‌دردی که بردارد ز دل بار کسی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.