پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

بگذشت ز حد کار دل زار کجایی

مردم ز غم ای مونس غم‌خوار کجایی

بسیار دلم تیره شد از زنگ کدورت

روشنگر این آینه تار کجایی

بی‌خار، گلی در چمن دهر نچیدیم

بنمای جمال ای گل بی‌خار کجایی

خالی ز تو جایی نه و جویای تو بسیار

پنهان نه و پیدا نه‌ای، ای یار کجایی

با جلوه درآ، تا شود آشوب قیامت

بنمای قد ای قامت دلدار کجایی

ای لعل لب یار بیان ساز حدیثی

گل‌قند دوای دل بیمار کجایی

در جلوه بود یار شب و روز و تو غافل

خوابی مگر ای دیده بیدار کجایی

ز احوال تو آگاه نه‌ایم ای دل قصاب

آهی بکش ای مرغ گرفتار کجایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
  2. شمارهٔ ۳۱۱بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
  3. شمارهٔ ۳۱۲در ره عشق اگر پیرو دردی مردی
  4. شمارهٔ ۳۱۳در زمان ما نمی‌بارد سحاب زندگی
  5. شمارهٔ ۳۱۴بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شوی
  6. شمارهٔ ۳۱۵بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
  7. شمارهٔ ۳۱۶مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشی
  8. شمارهٔ ۳۱۷نیست هم‌دردی که بردارد ز دل بار کسی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.