پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی

بی دیده‌ام آن روز که پیدا تو نباشی

ای پادشه کون و مکان در دو جهان نیست

یک سر که در آن مایه سودا تو نباشی

در ارض و سما کرده بسی سیر و ندیدیم

یک ذرّه کز آن ذرّه هویدا تو نباشی

در کعبه و بتخانه به هر جا که گذشتیم

جایی نرسیدیم که آنجا تو نباشی

ویران شود این خانه ز سیلاب حوادث

ای وای اگر مونس دل‌ها تو نباشی

بی بانگ تو دیگر نگشایم در دل را

هر چند که گویند مبادا تو نباشی

ای دوست در این بحر خطرناک چه سازم

آن لحظه که فریادرس ما تو نباشی

جهدی کن و از گریه گلابی به کف آور

ای دیده مثال گل زیبا تو نباشی

قصاب رفیقی چو غمش در دو جهان نیست

جهدی که در این بادیه تنها تو نباشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹به خود چند ای دل بی‌طاقت از افسانه‌ها پیچی
  2. شمارهٔ ۳۱۰مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
  3. شمارهٔ ۳۱۱بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
  4. شمارهٔ ۳۱۲در ره عشق اگر پیرو دردی مردی
  5. شمارهٔ ۳۱۳در زمان ما نمی‌بارد سحاب زندگی
  6. شمارهٔ ۳۱۴بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شوی
  7. شمارهٔ ۳۱۵بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
  8. شمارهٔ ۳۱۶مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.