پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

بازآ که ز دل زنگ‌زدا بلکه تو باشی

روشنگر آیینه ما بلکه تو باشی

حاجت‌طلبان را ز کرم آن خم ابروی

بنمای که محراب دعا بلکه تو باشی

هر سوی که کردی نظرت جانب یار است

ای دیده من قبله‌نما بلکه تو باشی

از سایه مژگان خود ای شوخ در این دشت

رم می‌کنی آهوی ختا بلکه تو باشی

عاجز ز علاج دل ما گشته فلاطون

ای لعل لب یار دوا بلکه تو باشی

در بادیه بی‌خبری گمشدگانیم

این قافله را راهنما بلکه تو باشی

لایق نبود شکوه ز دلدار نمودن

قصاب سزاوار جفا بلکه تو باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸بگذشت ز حد کار دل زار کجایی
  2. شمارهٔ ۳۰۹به خود چند ای دل بی‌طاقت از افسانه‌ها پیچی
  3. شمارهٔ ۳۱۰مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
  4. شمارهٔ ۳۱۱بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
  5. شمارهٔ ۳۱۲در ره عشق اگر پیرو دردی مردی
  6. شمارهٔ ۳۱۳در زمان ما نمی‌بارد سحاب زندگی
  7. شمارهٔ ۳۱۴بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شوی
  8. شمارهٔ ۳۱۵بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.