پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی

دیده‌ام شد ز انتظار او ز دیدن‌ها تهی

تا شدی از دیده غایب جان ز جسم آمد به لب

مست را پیمان پر شد گشت چون مینا تهی

یافتم دیگر که کاری برنمی‌آید از او

چون سر شوریده ما گشت از سودا تهی

خشک شد با آنکه چشمم چشمه زاینده بود

از هجوم گریه آخر گشت این دریا تهی

چون جرس عمری به سر بردیم در افغان نشد

محمل او ذره‌ای از بار استغنا تهی

پرتو نور تو دارد جلوه در آیینه‌ها

چون نظر برداشتی ماندند قالب‌ها تهی

می بخور قصاب و عشرت کن که در بزم قضا

بادهٔ محنت نشد هرگز ز جام ما تهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی
  2. شمارهٔ ۳۰۸بگذشت ز حد کار دل زار کجایی
  3. شمارهٔ ۳۰۹به خود چند ای دل بی‌طاقت از افسانه‌ها پیچی
  4. شمارهٔ ۳۱۰مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
  5. شمارهٔ ۳۱۱بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
  6. شمارهٔ ۳۱۲در ره عشق اگر پیرو دردی مردی
  7. شمارهٔ ۳۱۳در زمان ما نمی‌بارد سحاب زندگی
  8. شمارهٔ ۳۱۴بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شوی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.