پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

نفس در سینه‌ام چون ناله تار است پنداری

بساط عشرتم گرم از دل زار است پنداری

برافکن پرده از رخسار و بنما ماه تابان را

که بی روی تو روزم چون شب تار است پنداری

گرفتم چون سر زلف تو از کف رفت ایمانم

به دستم هر سر موی تو زنّار است پنداری

به تعلیم فلاطون خاطرم راضی نمی‌گردد

دلم در کج‌‌مزاجی طفل بیمار است پنداری

به هر جا می‌روم دست از دل من برنمی‌دارد

در این محنت نصیبی‌ها غمم یار است پنداری

به جای سبزه ز آب دیده ما لاله می‌روید

مدار کشت ما با چشم خون‌بار است پنداری

برو قصاب زین دردی که ما داریم تا محشر

تو را آه و مرا این ناله در کار است پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی
  2. شمارهٔ ۳۰۶بازآ که ز دل زنگ‌زدا بلکه تو باشی
  3. شمارهٔ ۳۰۷بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی
  4. شمارهٔ ۳۰۸بگذشت ز حد کار دل زار کجایی
  5. شمارهٔ ۳۰۹به خود چند ای دل بی‌طاقت از افسانه‌ها پیچی
  6. شمارهٔ ۳۱۰مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
  7. شمارهٔ ۳۱۱بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
  8. شمارهٔ ۳۱۲در ره عشق اگر پیرو دردی مردی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.