پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی

یک لحظه راحت دل زارم نمی‌شوی

هرگز ز دیده مست و خرابم نمی‌کنی

پیمانه‌وار رفع خمارم نمی‌شوی

یا رب چه وحشی‌ای تو که در صیدگاه عشق

گر چرغ می‌شوم تو شکارم نمی‌شوی

درمان دردمند و دوایم نمی‌دهی

شمعی و زینت شب تارم نمی‌شوی

گویی که پیش غیر بگرد سرم مگرد

تنها که هیچ جای دچارم نمی‌شوی

قصاب را بگوی که آن شوخ در چمن

می‌گفت آن گلم که تو خارم نمی‌شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های
  2. شمارهٔ ۳۰۵بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی
  3. شمارهٔ ۳۰۶بازآ که ز دل زنگ‌زدا بلکه تو باشی
  4. شمارهٔ ۳۰۷بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی
  5. شمارهٔ ۳۰۸بگذشت ز حد کار دل زار کجایی
  6. شمارهٔ ۳۰۹به خود چند ای دل بی‌طاقت از افسانه‌ها پیچی
  7. شمارهٔ ۳۱۰مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
  8. شمارهٔ ۳۱۱بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.