پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی

خون را به جای باده به مینا کند کسی

ابروت می‌برد دل و حاشا است کار او

با کج حسابِ عشق، چه سودا کند کسی

تا مرغ دل پرید گرفتار دام شد

صیاد کی گذاشت که پر، وا کند کسی

دنیا و آخرت به نگاهی فروختم

سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی

ای شاخ گل به هر طرفی میل می‌کنی

ترسم درازدستی بیجا کند کسی

نشکفت غنچه‌ای که به باد فنا نرفت

در این چمن چگونه دلی وا کند کسی

خوش گلشنی است حیف که گلچین روزگار

فرصت نمی‌دهد که تماشا کند کسی

هرگز کسی به درد کسی وا نمی‌رسد

خود را عبث عبث به که رسوا کند کسی

عمر عزیز خود منما صرف ناکسان

حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی

دندان که در دهان نبود، خنده بدنما است

دکّان بی متاع چرا وا کند کسی

بر روضه‌های خلد قدم می‌توان گذاشت

قصاب اگر زیارت دل‌ها کند کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳شود بس از نگاهی عارض آن تندخو رنگی
  2. شمارهٔ ۲۹۴به قدر دوستی بر حال مشتاقان نظر داری
  3. شمارهٔ ۲۹۵آنکه رخ بنمود و روشن ساخت جان در تن تویی
  4. شمارهٔ ۲۹۶رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی
  5. شمارهٔ ۲۹۷یاد ما هرگز نکردی یار هی
  6. شمارهٔ ۲۹۸جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
  7. شمارهٔ ۲۹۹می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی
  8. شمارهٔ ۳۰۰هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.