پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

شود بس از نگاهی عارض آن تندخو رنگی

نماید در نظرها هر زمان آن ماهرو رنگی

تهی گردان دل از خون جگر تا دیده تر سازی

که می در جام رنگی دارد و اندر سبو رنگی

به درگاه خسیسان التجا کم بر که می‌بازی

در این ده روزه دارد در جهان تا آبرو رنگی

هوای لعل نوشین لبش بیرون کن از خاطر

که گرد شکّرستانش ندارد آرزو رنگی

برو قصاب بیرون کن ز خاطر فکر ناطق را

بر خوبان نداری هیچ جا در گفتگو رنگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵آنکه رخ بنمود و روشن ساخت جان در تن تویی
  2. شمارهٔ ۲۹۶رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی
  3. شمارهٔ ۲۹۷یاد ما هرگز نکردی یار هی
  4. شمارهٔ ۲۹۸جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
  5. شمارهٔ ۲۹۹می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی
  6. شمارهٔ ۳۰۰هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی
  7. شمارهٔ ۳۰۱ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی
  8. شمارهٔ ۳۰۲ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.