پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی

یک لحظه با وصال تو ای ترک تند خوی

خضر آن‌قدر که داشت غم آب زندگی

داریم ما به شربت تیغ تو آرزوی

بر چشم من خرام و زمانی قرار گیر

تا سروت آبخور شود از این کنار جوی

چون طفل کند فهم ز تکرار درس عشق

دائم فتاده پیش توام گریه در گلوی

با تیغ کینه چون رسد آن شوخ از غضب

قصاب جان فدا کن و از وی متاب روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی
  2. شمارهٔ ۳۰۳نفس در سینه‌ام چون ناله تار است پنداری
  3. شمارهٔ ۳۰۴در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های
  4. شمارهٔ ۳۰۵بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی
  5. شمارهٔ ۳۰۶بازآ که ز دل زنگ‌زدا بلکه تو باشی
  6. شمارهٔ ۳۰۷بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی
  7. شمارهٔ ۳۰۸بگذشت ز حد کار دل زار کجایی
  8. شمارهٔ ۳۰۹به خود چند ای دل بی‌طاقت از افسانه‌ها پیچی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.