پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی

برده از راه دلم را خم ابروی کسی

ای نسیم سحر امروز به خود می‌بالی

مگر افتاده رهت بر خم گیسوی کسی

سامری کاین همه در سحر به خود می‌بالید

برنخورده است به یک نرگس جادوی کسی

ای شب از تیرگی خویش مزن لاف گزاف

ظلمت آن است که من دیده‌ام از موی کسی

ای صبا عطر فشانی ز کجا می‌آیی

بی‌خودم ساز گر آورده‌ای از بوی کسی

کی توانم که به دامان زنمش دست وصال

من که رو سوی کسی دارم و او سوی کسی

باخبر باش از این طایفه آخر قصاب

می‌شوی کشته ز تیغ خم ابروی کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی
  2. شمارهٔ ۳۰۲ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی
  3. شمارهٔ ۳۰۳نفس در سینه‌ام چون ناله تار است پنداری
  4. شمارهٔ ۳۰۴در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های
  5. شمارهٔ ۳۰۵بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی
  6. شمارهٔ ۳۰۶بازآ که ز دل زنگ‌زدا بلکه تو باشی
  7. شمارهٔ ۳۰۷بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی
  8. شمارهٔ ۳۰۸بگذشت ز حد کار دل زار کجایی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.