پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی

گر شدی از من ماتم‌زده دلگیر بگوی

تو شکار افکن و من صید تو بی‌مهری چیست

گر نداری سرِ صیادی نخجیر بگوی

هرچه گفتم به تو از روی وفا نشنیدی

گر ندارد سخنم پیش تو تأثیر بگوی

این‌همه دوستی و مهر به اغیار چرا

گر مرا هست جوی پیش تو تقصیر بگوی

روز و شب از من محنت‌زده رو گردانی

که برآورده تو را باز به تسخیر بگوی

باز اگر دست بیابی به وصالش قصاب

این سخن‌ها که تو را هست به تفسیر بگوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی
  2. شمارهٔ ۳۰۱ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی
  3. شمارهٔ ۳۰۲ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی
  4. شمارهٔ ۳۰۳نفس در سینه‌ام چون ناله تار است پنداری
  5. شمارهٔ ۳۰۴در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های
  6. شمارهٔ ۳۰۵بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی
  7. شمارهٔ ۳۰۶بازآ که ز دل زنگ‌زدا بلکه تو باشی
  8. شمارهٔ ۳۰۷بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.