پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

یاد ما هرگز نکردی یار هی

رفت کار از دست و دست از کار هی

چند سوزم ز آتش دل روز و شب

بیش از این طاقت ندارم یار هی

از غمت ای ترک آتش‌خو مرا

دیده گریان است و دل خون‌بار هی

چند نالم همچو بلبل در فراق

روی بنمای ای گل بی‌خار هی

شرح هجران چون بیان سازم که نیست

در زبانم قوّت گفتار هی

هرچه گفتی محض باطل بوده است

شرم کن قصاب از این گفتار هی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی
  2. شمارهٔ ۳۰۰هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی
  3. شمارهٔ ۳۰۱ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی
  4. شمارهٔ ۳۰۲ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی
  5. شمارهٔ ۳۰۳نفس در سینه‌ام چون ناله تار است پنداری
  6. شمارهٔ ۳۰۴در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های
  7. شمارهٔ ۳۰۵بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی
  8. شمارهٔ ۳۰۶بازآ که ز دل زنگ‌زدا بلکه تو باشی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.