پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی

مردم از درد جدایی رحمی ای دلدار هی

ای طبیب من چو انصاف است، بی‌رحمی چرا

می‌توان یک بار آمد بر سر بیمار هی

بعد مردن بر مزارم بگذر ای سرو روان

زنده‌ام کن باز از یک جلوه رفتار هی

می‌کنی بر رغم من با غیر الفت شرم دار

عاقبت خواهی پشیمان گشت از این کردار هی

عزل و نصب حسن و خوبی پنج روزی بیش نیست

زود خواهی کرد از این کرده استغفار هی

آنچه با ما کرده در خوابی ز خویش آگه نه‌ای

می‌شوی آخر از این خواب گران بیدار هی

گفته‌ات بیجا بود قصاب و کردارت خطا

داد از این گفتار و صد فریاد از این کردار هی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
  2. شمارهٔ ۲۹۹می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی
  3. شمارهٔ ۳۰۰هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی
  4. شمارهٔ ۳۰۱ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی
  5. شمارهٔ ۳۰۲ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی
  6. شمارهٔ ۳۰۳نفس در سینه‌ام چون ناله تار است پنداری
  7. شمارهٔ ۳۰۴در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های
  8. شمارهٔ ۳۰۵بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.