پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

آنکه رخ بنمود و روشن ساخت جان در تن تویی

آنکه آتش زد به من چون برق در خرمن تویی

آنکه اندر یک تبسم کرد جان در تن تویی

آنکه جان بگرفت از یک زهر چشم از من تویی

شعله‌های آه جان‌سوز از که می‌پرسی که چیست

آنکه زد بر آتش بیچارگان دامن تویی

ای نسیم کوی یار این سرگرانی تا به کی

می‌رساند آنکه بر ما بوی پیراهن تویی

جلوه کن در باغ تا گیرند گل‌ها از تو رنگ

چون جمال‌آرا و زینت‌بخش این گلشن تویی

می‌رساند آنکه در عالم برای پرورش

مور اعمی را ز احسان بر سر خرمن تویی

در حریم عاشقان دوست جای غیر نیست

آنکه چون مهر تو در دل می‌کند مسکن تویی

چشم آمرزش به درگاه تو دارم روز و شب

می‌تواند آنکه بخشاید گناه من تویی

می‌توانی پرتوی قصاب را در دل فکند

آنکه شمع مهر و مه را می‌کند روشن تویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷یاد ما هرگز نکردی یار هی
  2. شمارهٔ ۲۹۸جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
  3. شمارهٔ ۲۹۹می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی
  4. شمارهٔ ۳۰۰هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی
  5. شمارهٔ ۳۰۱ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی
  6. شمارهٔ ۳۰۲ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی
  7. شمارهٔ ۳۰۳نفس در سینه‌ام چون ناله تار است پنداری
  8. شمارهٔ ۳۰۴در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.