پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

به قدر دوستی بر حال مشتاقان نظر داری

از آن جمع است ما را دل که از دل‌ها خبر داری

در این گلشن ز رنگ لاله و گل گشت معلومم

که در هر گوشه چندین چون من خونین جگر داری

پریشان زلف و کاکل داری اما کافرم کافر

به عالم گر سیه روزی ز من سرگشته‌تر داری

چو دام از هر طرف داریم چشمی در زمین حیران

به راه انتظارت تا که را از خاک برداری

نگردد راست کارت از کجی بی قوّت طالع

به بازو چون کمان حلقه گر چندین هنر داری

فلک قصاب هر دم دوستی با دیگری دارد

چه چشم مردمی زین بی‌وفای فتنه‌گر داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی
  2. شمارهٔ ۲۹۷یاد ما هرگز نکردی یار هی
  3. شمارهٔ ۲۹۸جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
  4. شمارهٔ ۲۹۹می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی
  5. شمارهٔ ۳۰۰هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی
  6. شمارهٔ ۳۰۱ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی
  7. شمارهٔ ۳۰۲ای تندخو ز چیست که یارم نمی‌شوی
  8. شمارهٔ ۳۰۳نفس در سینه‌ام چون ناله تار است پنداری
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.