پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

تا کی فراق‌نامه‌ات انشا کند کسی

صد صفحه را به خون دل املا کند کسی

ریزم به دیده چند ز دل خون محض را

تا کی ز کوزه آب به دریا کند کسی

حاصل برای عبرت این روزگار نیست

این دیده را ز بهر چه بینا کند کسی

دنیا است هیچ و هرچه درو هست جمله پوچ

از بهر هیچ و پوچ چه غوغا کند کسی

این خانه را چو وقف بر اولاد کرده‌اند

با این برادران ز چه دعوا کند کسی

چیزی به کس نداد که نگرفت باز از او

دیگر از این جهان چه تمنا کند کسی

طفلان به ما مضایقه از سنگ می‌کنند

خود را دگر برای چه رسوا کند کسی

گردیده صبح پنبه گوش نه آسمان

تا چند آه و ناله بیجا کند کسی

از مغز خشگ، چرب‌زبان بهره‌ای نبرد

در دیگ چوب بهر چه حلوا کند کسی

قصاب هرکه هست فرو مانده خود است

طومار شکوه پیش چه کس وا کند کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴به قدر دوستی بر حال مشتاقان نظر داری
  2. شمارهٔ ۲۹۵آنکه رخ بنمود و روشن ساخت جان در تن تویی
  3. شمارهٔ ۲۹۶رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی
  4. شمارهٔ ۲۹۷یاد ما هرگز نکردی یار هی
  5. شمارهٔ ۲۹۸جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
  6. شمارهٔ ۲۹۹می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی
  7. شمارهٔ ۳۰۰هرگز به کام دل ننشستیم رو‌به‌روی
  8. شمارهٔ ۳۰۱ای مهر دل‌فروز گل روی کیستی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.