پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

ز خود در عشق چون پروانه باید بی‌خبر گردی

اگر خواهی شبی آن شمع را بر گرد سر گردی

برو ای ناصح بی‌درد از جانم چه می‌خواهی

ره عشق است می‌ترسم ز من سرگشته‌تر گردی

به یک نظّاره او می‌فروشی هر دو عالم را

اگر یک گام با من در محبت هم‌سفر گردی

درخت بی‌ثمر را باغبان دور از چمن سازد

نهالی شو که در باغ محبت بارور گردی

به دریا موج باش و بر سر آتش سمندر شو

در آیین جهد کن تا روشناس خشگ و تر گردی

مرا از گفتگوی دنیی و عقبی برآوردی

برو ای دل که تا باشی تو، در خون جگر گردی

خطر قصاب بسیار است گر وصل آرزو داری

مبادا در ره او تا نگردی کشته برگردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲تا کی فراق‌نامه‌ات انشا کند کسی
  2. شمارهٔ ۲۹۳شود بس از نگاهی عارض آن تندخو رنگی
  3. شمارهٔ ۲۹۴به قدر دوستی بر حال مشتاقان نظر داری
  4. شمارهٔ ۲۹۵آنکه رخ بنمود و روشن ساخت جان در تن تویی
  5. شمارهٔ ۲۹۶رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی
  6. شمارهٔ ۲۹۷یاد ما هرگز نکردی یار هی
  7. شمارهٔ ۲۹۸جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
  8. شمارهٔ ۲۹۹می‌کنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.