پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

دلا به کار جهان اضطراب یعنی چه

شدن شناور بحر سراب یعنی چه

کشیده تیغ دو دم صبح از میان برخیز

به زیر سایه شمشیر خواب یعنی چه

به دور خط نگهش نشئه دگر دارد

در این بهار نخوردن شراب یعنی چه

چو موج بگذر از این بحر و چین بر ابرو زن

در آب خیمه زدن چون حباب یعنی چه

به سرعت ار گذرد یار دم مزن قصاب

کسی ز عمر نپرسد شتاب یعنی چه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی
  2. شمارهٔ ۲۹۲تا کی فراق‌نامه‌ات انشا کند کسی
  3. شمارهٔ ۲۹۳شود بس از نگاهی عارض آن تندخو رنگی
  4. شمارهٔ ۲۹۴به قدر دوستی بر حال مشتاقان نظر داری
  5. شمارهٔ ۲۹۵آنکه رخ بنمود و روشن ساخت جان در تن تویی
  6. شمارهٔ ۲۹۶رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی
  7. شمارهٔ ۲۹۷یاد ما هرگز نکردی یار هی
  8. شمارهٔ ۲۹۸جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.