پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

ای شب‌چراغ دل‌ها صهباست در پیاله

یا عکس روی ماهت پیداست در پیاله

کیفیتی ز چشمت شد در شراب داخل

یا آنکه دختر رز تنهاست در پیاله

افتاده چون نگاهت در جام باده کافی است

دیگر شراب کردن بی‌جاست در پیاله

ساغر ز عکس رویت جام جهان‌نما شد

رمزی که بود پنهان پیداست در پیاله

حضار مجلست را تعظیم توست واجب

از سجده صراحی رسواست در پیاله

گفتی که چیست در جام جز جان و دل چه دارم

ساقی فدای جانت این‌هاست در پیاله

گل گل شکفت حسنت از تاب گرمی می

در گلستانم امشب گل‌هاست در پیاله

تا عکس شمع رویش افتاده است در جام

پروانگیش قصاب از ماست در پیاله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰ز خود در عشق چون پروانه باید بی‌خبر گردی
  2. شمارهٔ ۲۹۱تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی
  3. شمارهٔ ۲۹۲تا کی فراق‌نامه‌ات انشا کند کسی
  4. شمارهٔ ۲۹۳شود بس از نگاهی عارض آن تندخو رنگی
  5. شمارهٔ ۲۹۴به قدر دوستی بر حال مشتاقان نظر داری
  6. شمارهٔ ۲۹۵آنکه رخ بنمود و روشن ساخت جان در تن تویی
  7. شمارهٔ ۲۹۶رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی
  8. شمارهٔ ۲۹۷یاد ما هرگز نکردی یار هی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.