پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو

حرام باد دگر زندگی به من بی تو

به جستجوی تو بعد از وفات خواهم گشت

به گرد خویش چو فانوس در کفن بی تو

کجاست جلوه قدت که سرو در چشمم

بود چو دود که برخیزد از چمن بی تو

ز دست کوته و بی‌حاصلی چه سازم پس

سزد اگر زنم آتش به خویشتن بی تو

چه شعله سوز دیارم ز غربت افزون است

چو شمع چند توان سوخت در وطن بی تو

ز پای تا به سرم هم چو شمع زآتش عشق

بسوخت ریشه جان و گداخت تن بی تو

دلم تو داری و من دارم از ازل غم تو

ز دست عشق مرا قفل بر دهن بی تو

مباد گفته قصاب بعد از این رنگین

اگر رود به زبانش دمی سخن بی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶درد او هرچند بسیار است در جان باش گو
  2. شمارهٔ ۲۷۷رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو
  3. شمارهٔ ۲۷۸بیا ای بلبل از من گفتگوهای حزین بشنو
  4. شمارهٔ ۲۷۹حدیث شام هجر از بلبل طرف چمن بشنو
  5. شمارهٔ ۲۸۰به خطّش می‌توان گردید رام آهسته آهسته
  6. شمارهٔ ۲۸۱می‌رسی از راه و بهر ما صفا آورده‌ای
  7. شمارهٔ ۲۸۲شد از فراق توام قامت کشیده خمیده
  8. شمارهٔ ۲۸۳منم در عاشقی هم‌طالع پروانه افتاده
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.