پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن

بنده چشمت شوم تا می‌توانی ناز کن

کار عشاق پریشان‌روزگار از دست رفت

چند روزی تار قانون محبت ساز کن

می‌توان آیینه کردن محرم اسرار خویش

چون زبان بسته‌ام دادی انیس راز کن

کس چو من آشفته زلف دلاویز تو نیست

گر پریشان‌خاطری خواهی مرا آواز کن

گلشن دل‌ها است در پهلویت از بند قبا

یک گره بگشا و چندین غنچه را دل‌باز کن

سر زد از گرد عذار یار خط ای مرغ دل

طرفه‌دامی در چمن گسترده شد پرواز کن

ناوکش قصاب سرگرم از تن خاکی گذشت

می‌رسد از گرد ره تیرش به دل در باز کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو
  2. شمارهٔ ۲۷۶درد او هرچند بسیار است در جان باش گو
  3. شمارهٔ ۲۷۷رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو
  4. شمارهٔ ۲۷۸بیا ای بلبل از من گفتگوهای حزین بشنو
  5. شمارهٔ ۲۷۹حدیث شام هجر از بلبل طرف چمن بشنو
  6. شمارهٔ ۲۸۰به خطّش می‌توان گردید رام آهسته آهسته
  7. شمارهٔ ۲۸۱می‌رسی از راه و بهر ما صفا آورده‌ای
  8. شمارهٔ ۲۸۲شد از فراق توام قامت کشیده خمیده
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.