پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو

خالی است در دو دیده‌ام ای دوست جای تو

گویی که روشناییم از دیده رفته است

تا گریه شسته از نظرم خاک پای تو

خاکم به سر که از دل و جان در وجود من

چیزی نمانده است که سازم فدای تو

بسیار گشته‌ام به گلستان ندیده‌ام

یک برگ گل به شوخی رنگ قبای تو

باید برونش از قفس سینه کرد زود

مرغ دلی که پر نزند در هوای تو

پنهان مکن ز آینه رخسار خویش را

چندان که کسب نور کند از صفای تو

بگشا دری ز لطف که قصاب دیده را

کرده است حلقه در دولت‌سرای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹حدیث شام هجر از بلبل طرف چمن بشنو
  2. شمارهٔ ۲۸۰به خطّش می‌توان گردید رام آهسته آهسته
  3. شمارهٔ ۲۸۱می‌رسی از راه و بهر ما صفا آورده‌ای
  4. شمارهٔ ۲۸۲شد از فراق توام قامت کشیده خمیده
  5. شمارهٔ ۲۸۳منم در عاشقی هم‌طالع پروانه افتاده
  6. شمارهٔ ۲۸۴ای نگه با نظرت هم می و هم میخانه
  7. شمارهٔ ۲۸۵با صبر ساختم به وفا می‌برم پناه
  8. شمارهٔ ۲۸۶کی جز لبش به جای دگر می‌برم پناه
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.