پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

شد از فراق توام قامت کشیده خمیده

هزار خار ملامت به پای دیده خلیده

شب گذشته به یاد رخ تو مردم چشمم

هزار قطره خون خورده تا سفیده دمیده

هزار بار دلم می‌زند به گرد سرت پر

ندیده است کسی صید پر بریده پریده

به شوره‌زار بود بیشتر چراگه آهو

به حیرتم که غزالم چرا ز دیده رمیده

ز عکس نیک و بد آیینه را ملال نباشد

یکی است در بر روشن‌دلان ندیده و دیده

برون خرام که کرّوبیان عالم بالا

کشند خاک درت را ز شوق دیده به دیده

ز شوق دیدن رویت ز دیده تا سر کویت

چه چاره مدّ نگاهم به سر دویده ندیده

رساند ریشه به خون رفته‌رفته نخل سرشگم

از این نهال ثمر تا بهم رسیده رسیده

به یاد دوست به سر بر وصال اگر ندهد رو

یکی است در بر بلبل گل نچیده و چیده

چه باک از دل قصاب کز فشار حوادث

هزار مرتبه خون گشته و ز دیده چکیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴ای نگه با نظرت هم می و هم میخانه
  2. شمارهٔ ۲۸۵با صبر ساختم به وفا می‌برم پناه
  3. شمارهٔ ۲۸۶کی جز لبش به جای دگر می‌برم پناه
  4. شمارهٔ ۲۸۷ترک سر ناگفته دل بر مهر جانان بسته‌ای
  5. شمارهٔ ۲۸۸ای شب‌چراغ دل‌ها صهباست در پیاله
  6. شمارهٔ ۲۸۹دلا به کار جهان اضطراب یعنی چه
  7. شمارهٔ ۲۹۰ز خود در عشق چون پروانه باید بی‌خبر گردی
  8. شمارهٔ ۲۹۱تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.