پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

با صبر ساختم به وفا می‌برم پناه

مردم ز درد او به دوا می‌برم پناه

شاید که خضر ره بنماید به من رهی

گم گشته‌ام به راهنما می‌برم پناه

شد چار موجه کشتیم از دست سعی تو

ای ناخدا برو به خدا می‌برم پناه

عاقل نیم که صبر به فریاد من رسد

دیوانه‌ام به دار شفا می‌برم پناه

غیر از رضا به تیر قضا هیچ چاره نیست

گشتم رضا به تیر قضا می‌برم پناه

یابم مگر شگفتی‌ای از دم مسیح

چون غنچه درهمم به صبا می‌برم پناه

دارم چو کاه پشت به دیوار کوی دوست

از ضعف تن به کاهربا می‌برم پناه

قصاب از جفای سپهر آمدم به تنگ

بر درگه امام رضا می‌برم پناه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷ترک سر ناگفته دل بر مهر جانان بسته‌ای
  2. شمارهٔ ۲۸۸ای شب‌چراغ دل‌ها صهباست در پیاله
  3. شمارهٔ ۲۸۹دلا به کار جهان اضطراب یعنی چه
  4. شمارهٔ ۲۹۰ز خود در عشق چون پروانه باید بی‌خبر گردی
  5. شمارهٔ ۲۹۱تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی
  6. شمارهٔ ۲۹۲تا کی فراق‌نامه‌ات انشا کند کسی
  7. شمارهٔ ۲۹۳شود بس از نگاهی عارض آن تندخو رنگی
  8. شمارهٔ ۲۹۴به قدر دوستی بر حال مشتاقان نظر داری
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.