پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

منم در عاشقی هم‌طالع پروانه افتاده

ز رخسار تو صد جا آتشم در خانه افتاده

به هرجا می‌روم شوق غمت سنگ جفا بر کف

چو طفل شوخ دنبال من دیوانه افتاده

در این کنج جدایی هرگزم ناید کسی بر سر

گذار سیل اشگم گه بر این ویرانه افتاده

عجب نبود شود گر توتیا از گردش دوران

دلم در زیر این نه آسیا چون دانه افتاده

نسیم امروز دیگر خاطر آشفته‌ای دارد

مگر زلف دل‌آرایش به دست شانه افتاده

ز من احوال خال و گردش چشمش چه می‌پرسی

سیه مستی است بی‌خود بر در میخانه افتاده

نمی‌دانم چه می در جام دارد چشم او قصاب

که آتش بر دلم زین گردش پیمانه افتاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵با صبر ساختم به وفا می‌برم پناه
  2. شمارهٔ ۲۸۶کی جز لبش به جای دگر می‌برم پناه
  3. شمارهٔ ۲۸۷ترک سر ناگفته دل بر مهر جانان بسته‌ای
  4. شمارهٔ ۲۸۸ای شب‌چراغ دل‌ها صهباست در پیاله
  5. شمارهٔ ۲۸۹دلا به کار جهان اضطراب یعنی چه
  6. شمارهٔ ۲۹۰ز خود در عشق چون پروانه باید بی‌خبر گردی
  7. شمارهٔ ۲۹۱تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی
  8. شمارهٔ ۲۹۲تا کی فراق‌نامه‌ات انشا کند کسی
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.