پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو

می‌نماید کج به مردم قبله ابروی تو

پنجه خورشید برمی‌تابد از روی غضب

از غرور حسن زور و قوت بازوی تو

در رهت از روی شوق ای قبله جان کرده‌ام

پشت بر محراب تا دیدم خم ابروی تو

رو به هر جایی کسی دارد برای حاجتی

هست ما را ای شه درماندگان رو سوی تو

در بساط عشق چون پروانه آخر سوختیم

ای چراغ عاشقان از اشتیاق روی تو

وادی عشق است و در گردن من دیوانه را

کار صد زنجیر برمی‌آید از یک موی تو

پای تا سر عدل را نازم که در صحرای عشق

می‌ستاند باج از شیر ژیان آهوی تو

دست کوتاه است از دامان آتش خار را

چون کشد قصاب این آتش‌عنان خوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو
  2. شمارهٔ ۲۷۸بیا ای بلبل از من گفتگوهای حزین بشنو
  3. شمارهٔ ۲۷۹حدیث شام هجر از بلبل طرف چمن بشنو
  4. شمارهٔ ۲۸۰به خطّش می‌توان گردید رام آهسته آهسته
  5. شمارهٔ ۲۸۱می‌رسی از راه و بهر ما صفا آورده‌ای
  6. شمارهٔ ۲۸۲شد از فراق توام قامت کشیده خمیده
  7. شمارهٔ ۲۸۳منم در عاشقی هم‌طالع پروانه افتاده
  8. شمارهٔ ۲۸۴ای نگه با نظرت هم می و هم میخانه
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.