پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من

خبر از شورش دنیا نه تو داری و نه من

نشئه هست در این بزم نهان در هر دل

علم از این باده و مینا نه تو داری و نه من

در سری نیست در این دهر که سودایی نیست

خبری ز آن سر و سودا نه تو داری و نه من

ای دل از پیچ و خم زلف بتان دست بدار

ره در این سلسله اصلاً نه تو داری و نه من

به خیال قدش ای ماه چه سرگردانی

راه در عالم بالا نه تو داری و نه من

آنچه امروز بر آن ما و تو داریم نزاع

باخبر باش که فردا نه تو داری و نه من

هست قصاب جهانی که تماشا دارد

حیف کاین دیده بینا نه تو داری و نه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن
  2. شمارهٔ ۲۷۴مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو
  3. شمارهٔ ۲۷۵عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو
  4. شمارهٔ ۲۷۶درد او هرچند بسیار است در جان باش گو
  5. شمارهٔ ۲۷۷رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو
  6. شمارهٔ ۲۷۸بیا ای بلبل از من گفتگوهای حزین بشنو
  7. شمارهٔ ۲۷۹حدیث شام هجر از بلبل طرف چمن بشنو
  8. شمارهٔ ۲۸۰به خطّش می‌توان گردید رام آهسته آهسته
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.