پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من

چه رنگارنگ گل‌هایی توان هر روز چید از من

برون شد روشنایی از نظر تا رفت آن دلبر

تهی شد قالب از روح و روان تا پا کشید از من

قدم خم شد چو ابرو تا ز دل برگشت مژگانش

به جای اشک خون بارید چشمم تا برید از من

ندارد مهر گویا کین بود در مذهب خوبان

وگرنه جز محبت حرف دیگر کی شنید از من

ندارم جنس نایابی که ترسم رایگان گردد

به صد جان کی غمش را می‌تواند کس خرید از من

به قربان تو گردم ز آرزو از من چه می‌پرسی

چه می‌آید به درگاه تو دیگر جز امید از من

به من بسیار می‌ماند نمی‌دانم که صنع حق

مرا از خاک غم یا خاک غم را آفرید از من

نگاه شوخ او ترسم در این صحرای پروحشت

نیابد منزل خود را ز ناز از بس رمید از من

به گفتار نظیری خویش را قصاب می‌خواهم

که در روز جزا مظلوم‌تر نبود شهید از من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن
  2. شمارهٔ ۲۷۳من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن
  3. شمارهٔ ۲۷۴مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو
  4. شمارهٔ ۲۷۵عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو
  5. شمارهٔ ۲۷۶درد او هرچند بسیار است در جان باش گو
  6. شمارهٔ ۲۷۷رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو
  7. شمارهٔ ۲۷۸بیا ای بلبل از من گفتگوهای حزین بشنو
  8. شمارهٔ ۲۷۹حدیث شام هجر از بلبل طرف چمن بشنو
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.