پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

ای که خاک آستانت سجده‌گاه عاشقان

خشت و فرش بارگاهت مهر و ماه عاشقان

سر به تاج قیصر و خاقان نمی‌آرد فرو

در سریر خاکساری شب‌کلاه عاشقان

گم شود خورشید از کثرت به زیر دست و پا

چون برون آیند در محشر سپاه عاشقان

کشتگان ناز او را شاهدی در کار نیست

چهره زرد است در محشر گواه عاشقان

تا به کی خواهی شکستن خاطر قصاب را

جان من پرهیز کن از تیر آه عاشقان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من
  2. شمارهٔ ۲۷۲حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن
  3. شمارهٔ ۲۷۳من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن
  4. شمارهٔ ۲۷۴مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو
  5. شمارهٔ ۲۷۵عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو
  6. شمارهٔ ۲۷۶درد او هرچند بسیار است در جان باش گو
  7. شمارهٔ ۲۷۷رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو
  8. شمارهٔ ۲۷۸بیا ای بلبل از من گفتگوهای حزین بشنو
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.