پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

شوی هرجا دچار چشمش اظهار محبت کن

در این می‌خانه چون وارد شوی می نوش و عشرت کن

به هر حالت که باشد دستگیری کن ضعیفان را

رسی بر مشهد پروانه گر روزی زیارت کن

درآ غافل به تن هرگه که بینی رفته‌ام از خود

به جز مهر تو هر چیزی که در دل بود غارت کن

ز جوش کشتگان تیغ ناز خویش عالم را

ز جا برخیز و بنما جلوه‌ای برپا قیامت کن

ز هجرت مردم و یک‌ره مرا بر سر نمی‌آیی

به قربان سرت گردم بیا و ترک عادت کن

به تعمیر وجودم آب ده شمشیر ابرو را

چه شد عمری است ویران کرده‌ای یک‌دم عمارت کن

نمی‌گویم برون‌آ، یا بمان بی اختیار من

برو ای جان و جانان آنچه فرماید اطاعت کن

لباس زندگی را نیست آسایش اگر خواهی

روی چون در کفن تا می‌توانی خواب راحت کن

حضور قلب بتوان یافت قصاب از قناعت‌ها

تو را چون کرد بسمل باش تسلیم و قناعت کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من
  2. شمارهٔ ۲۷۱عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من
  3. شمارهٔ ۲۷۲حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن
  4. شمارهٔ ۲۷۳من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن
  5. شمارهٔ ۲۷۴مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو
  6. شمارهٔ ۲۷۵عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو
  7. شمارهٔ ۲۷۶درد او هرچند بسیار است در جان باش گو
  8. شمارهٔ ۲۷۷رفتی ز چشم و ماند به‌جا ماجرای تو
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.