پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن

خون‌ها ز رشک بر دل آب حیات کن

از یک تبسم شکرین مغز پسته را

بنما ز لطف و باز همان در نبات کن

بهر خراج حسن ز ما نقد جان بگیر

آنگاه خط برآور و پشت برات کن

از شش جهت به لشگر غم بند آر راه

رخ برفروز و شاه در این عرصه مات کن

بنشین دمی فدای تو گردم به دیده‌ام

یک ره نظر به من ز ره التفات کن

قصاب مستحق تماشای حسن تو است

بنما جمال خویش و حساب زکات کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹ای که خاک آستانت سجده‌گاه عاشقان
  2. شمارهٔ ۲۷۰سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من
  3. شمارهٔ ۲۷۱عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من
  4. شمارهٔ ۲۷۲حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن
  5. شمارهٔ ۲۷۳من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن
  6. شمارهٔ ۲۷۴مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو
  7. شمارهٔ ۲۷۵عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو
  8. شمارهٔ ۲۷۶درد او هرچند بسیار است در جان باش گو
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.