پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

کی شود معلوم هر بیگانه‌ شرح حال من

دیگری جز دوست آگه نیست از احوال من

چون ز خویش آگه توانم گشت کز بخت سیاه

تار سازد خانه آیینه را تمثال من

مرغ تصویرم مرا در دل غم پرواز نیست

روز اول بسته بر مویی مصوّر بال من

همچو داغ لاله از بی‌حاصلی در این چمن

می‌نماید تیره بختی در قبال آل من

با غم هجر تو شب‌های جدایی راز دل

می‌کند اظهار بی‌ایما زبان لال من

زاهدا برخیز تا قسمت کنیم اسباب عیش

حور جنّت از تو، درد و داغ جانان مال من

ز انتظار مقدمش قصاب در راه طلب

من شدم پامال صبر و صبر شد پامال من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸شوی هرجا دچار چشمش اظهار محبت کن
  2. شمارهٔ ۲۶۹ای که خاک آستانت سجده‌گاه عاشقان
  3. شمارهٔ ۲۷۰سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من
  4. شمارهٔ ۲۷۱عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من
  5. شمارهٔ ۲۷۲حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن
  6. شمارهٔ ۲۷۳من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن
  7. شمارهٔ ۲۷۴مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو
  8. شمارهٔ ۲۷۵عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.