پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

خوش عشرتی است با دل دانا گریستن

بر کشت خویش در دل شب‌ها گریستن

بر حال خود به درگه او پیش‌بینی‌ای است

امروز در مصیبت فردا گریستن

باید به پای سرو چمن با صد آرزو

رفتن به یاد آن قد رعنا گریستن

تو سرو جویباری و ما ابر نوبهار

از توست جلوه کردن و از ما گریستن

در مجلسی که جای کند در کف تو جام

خون باید از نشاط چو مینا گریستن

قصاب تنگنای قفسر سیر گوشه‌ای است

تا کی توان به دامن صحرا گریستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن
  2. شمارهٔ ۲۶۸شوی هرجا دچار چشمش اظهار محبت کن
  3. شمارهٔ ۲۶۹ای که خاک آستانت سجده‌گاه عاشقان
  4. شمارهٔ ۲۷۰سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من
  5. شمارهٔ ۲۷۱عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من
  6. شمارهٔ ۲۷۲حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن
  7. شمارهٔ ۲۷۳من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن
  8. شمارهٔ ۲۷۴مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.