پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

تا چون نگه توان شد دور از میان مردم

زنهار جا نسازی در خانمان مردم

پرواز گیر ای دل تا کی چو مرغ تصویر

حیران توان نشستن در آشیان مردم

چشم از زنخ بپوشان بردار دست از زلف

نتوان به چاه رفتن با ریسمان مردم

از حرص همچون کرکس تا کی در این بیابان

چشم طمع توان داشت بر استخوان مردم

خاکت به دیده‌ ای نفس شرمی بیار تا چند

پر چون مگس توان زد بر گرد خوان مردم

قصاب همچو طوطی آیینه در برابر

تا چند می‌توان زد حرف از دهان مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳با آنکه در قلمرو هستی یگانه‌ام
  2. شمارهٔ ۲۵۴گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشم
  3. شمارهٔ ۲۵۵همان به دیده غباری که داشتم دارم
  4. شمارهٔ ۲۵۶زنم گردم غبار خاطر دلدار می‌گردم
  5. شمارهٔ ۲۵۷روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
  6. شمارهٔ ۲۵۸به چشم کم مبین بر آن من در خسته‌جانی هم
  7. شمارهٔ ۲۵۹ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
  8. شمارهٔ ۲۶۰شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.