پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

همان به دیده غباری که داشتم دارم

به خاک پای تو کاری که داشتم دارم

همان چو گرد در این وادی تمام‌خطر

قفای شاهسواری که داشتم دارم

چو سیل، سینه پرافعان و چهره خاک‌آلود

به کوه و دشت گذاری که داشتم دارم

چهار فصل گذشت از دل و همان از داغ

گل همیشه‌بهاری که داشتم دارم

خراب شد تن من همچو نقطه پرگار

به گرد خویش حصاری که داشتم دارم

شدم محیط و لب از آب تر نمی‌سازم

همان چو دجله کناری که داشتم دارم

ز خواندن دل و جان می‌دهم دوسر تاوان

به خصم راه قماری که داشتم دارم

دلی ز خون جگر چون پیاله لبریز

همان به دست نگاری که داشتم دارم

ز خال و ابروی او دست ‌برنمی‌دارم

نظر به مهره و ماری که داشتم دارم

به سعی راست نشد کار دل مرا قصاب

ز خون دیده مداری که داشتم دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
  2. شمارهٔ ۲۵۸به چشم کم مبین بر آن من در خسته‌جانی هم
  3. شمارهٔ ۲۵۹ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
  4. شمارهٔ ۲۶۰شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
  5. شمارهٔ ۲۶۱ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن
  6. شمارهٔ ۲۶۲داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن
  7. شمارهٔ ۲۶۳نه همچون خال بر کنج لبش جا می‌توان کردن
  8. شمارهٔ ۲۶۴عمری است سراسر که به آزار منم من
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.