پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم

چون داغ لاله تا کی در خون نشسته باشیم

شاید که آشنایی ما را کند نوازش

تا کی چو حلقه در، بیرون نشسته باشیم

خوب است راستی را از سرو یاد گیریم

تا کی چو بید مجنون وارون نشسته باشیم

سازد ذلیل ما را رویش ز لشگر خط

بر عارضی که چون خال موزون نشسته باشیم

یاران و هم‌نشینان کردند کوچ و رفتند

تنها در این بیابان ما چون نشسته باشیم

قصاب از دو عالم کردی تو قطع امید

بهتر کز این دو منزل بیرون نشسته باشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن
  2. شمارهٔ ۲۶۲داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن
  3. شمارهٔ ۲۶۳نه همچون خال بر کنج لبش جا می‌توان کردن
  4. شمارهٔ ۲۶۴عمری است سراسر که به آزار منم من
  5. شمارهٔ ۲۶۵خوش عشرتی است با دل دانا گریستن
  6. شمارهٔ ۲۶۶کی شود معلوم هر بیگانه‌ شرح حال من
  7. شمارهٔ ۲۶۷سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن
  8. شمارهٔ ۲۶۸شوی هرجا دچار چشمش اظهار محبت کن
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.