پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن

به خاک و خون نشستم تا کمر گل را تماشا کن

ز تن دوری نمود از یک تبسّم سیر کن جان را

ز خود رفت از نگاهی طاقت دل را تماشا کن

کنارم باز سبز از دانه اشک ندامت شد

بیا بر چشم من بنشین و حاصل را تماشا کن

بر داغ جنون پیدا است پنهان سوخت باید دل

در این دیوانگی‌ها عقل کامل را تماشا کن

ز دل هرگز نمی‌گردد خطا یک تیر مژگانش

شکار اندازی صیاد قابل را تماشا کن

عجایب وحشتی قصاب در خون جگر دارم

تپیدن‌های مرغ نیم‌بسمل را تماشا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن
  2. شمارهٔ ۲۶۳نه همچون خال بر کنج لبش جا می‌توان کردن
  3. شمارهٔ ۲۶۴عمری است سراسر که به آزار منم من
  4. شمارهٔ ۲۶۵خوش عشرتی است با دل دانا گریستن
  5. شمارهٔ ۲۶۶کی شود معلوم هر بیگانه‌ شرح حال من
  6. شمارهٔ ۲۶۷سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن
  7. شمارهٔ ۲۶۸شوی هرجا دچار چشمش اظهار محبت کن
  8. شمارهٔ ۲۶۹ای که خاک آستانت سجده‌گاه عاشقان
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.