پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

نه همچون خال بر کنج لبش جا می‌توان کردن

نه از لعل لبش قطع تمنا می‌توان کردن

کجا بند نقاب از روی او وا می‌توان کردن

نه ابرویش به یک انگشت پیدا می‌توان کردن

مگر بوی نسیم زلف یاری بشکفد دل را

وگرنه کی ز ناخن غنچه را وا می‌توان کردن

مشو ای شمع مشتاقان زمانی از نظر غائب

دمی چون مردمک بر چشم ما جا می‌توان کردن

زدی چون تیر سیر وحشت در خون طپیدن کن

که صید نیم‌بسمل را تماشا می‌توان کردن

به خطّ پشت لب خطّ بناگوشش سخن دارد

گمانش آنکه با یاقوت دعوا می‌توان کردن

توان گفتن سخن قصاب چند از لعل نوشینش

کجا شیرین ‌دهان از حرف حلوا می‌توان کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵خوش عشرتی است با دل دانا گریستن
  2. شمارهٔ ۲۶۶کی شود معلوم هر بیگانه‌ شرح حال من
  3. شمارهٔ ۲۶۷سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن
  4. شمارهٔ ۲۶۸شوی هرجا دچار چشمش اظهار محبت کن
  5. شمارهٔ ۲۶۹ای که خاک آستانت سجده‌گاه عاشقان
  6. شمارهٔ ۲۷۰سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من
  7. شمارهٔ ۲۷۱عالما علم ز دل‌ها نه تو داری و نه من
  8. شمارهٔ ۲۷۲حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.