پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

روزی به دو زانو بر دلدار نشستم

گفتم که تویی قبله من گفت که هستم

گفتم چه شد آن عهد محبت که تو بستی

گفتا که همان لحظه‌اش از ناز شکستم

گفتم که بخور باده گرفت و به زمین ریخت

گفتم که چرا ریختی‌اش گفت که مستم

گفتم ز که عاشق‌کشی آموختی امروز

گفتا که بدین شیوه من از روز الستم

گفتم که شکستی دل ما گفت درست است

گفتم که چرا خنده‌زنان گفت که مستم

گفتم چه شد آن دل که ز قصاب ربودی

برداشت ز زیر قدمش داد به دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
  2. شمارهٔ ۲۶۰شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
  3. شمارهٔ ۲۶۱ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن
  4. شمارهٔ ۲۶۲داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن
  5. شمارهٔ ۲۶۳نه همچون خال بر کنج لبش جا می‌توان کردن
  6. شمارهٔ ۲۶۴عمری است سراسر که به آزار منم من
  7. شمارهٔ ۲۶۵خوش عشرتی است با دل دانا گریستن
  8. شمارهٔ ۲۶۶کی شود معلوم هر بیگانه‌ شرح حال من
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.