پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

زنم گردم غبار خاطر دلدار می‌گردم

شوم گر طوطی این آیینه را زنگار می‌گردم

میان ما و جانان آشنایی نیست بی نسبت

به هر رنگی که آن گل می‌شود من خار می‌گردم

ز یک افسانه در خوابیم اما از ره وحشت

به هر کس پا زند ایام من بیدار می‌گردم

مرا سرگشتگی برجاست تا در دل مکان داری

نفس تا هست بر گرد تو چون پرگار می‌گردم

به خاک افتاده چون آب روان قصاب در گلشن

به گرد قامت آن سرو خوش‌رفتار می‌گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸به چشم کم مبین بر آن من در خسته‌جانی هم
  2. شمارهٔ ۲۵۹ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
  3. شمارهٔ ۲۶۰شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
  4. شمارهٔ ۲۶۱ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن
  5. شمارهٔ ۲۶۲داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن
  6. شمارهٔ ۲۶۳نه همچون خال بر کنج لبش جا می‌توان کردن
  7. شمارهٔ ۲۶۴عمری است سراسر که به آزار منم من
  8. شمارهٔ ۲۶۵خوش عشرتی است با دل دانا گریستن
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.