پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشم

غیر من بر دیگری منگر دگر گفتم به‌چشم

گفت اگر داری سر وصلم در این محنت‌سرا

بایدت کرد از جهان قطع نظر گفتم به‌چشم

گفت دور از ماه رخسارم نباید بازداشت

چون کواکب دیده هر شب تا سحر گفتم به‌چشم

گفت اگر داری هوای گرد سر گردیدنم

تا بگویم آمدن باید به سر گفتم به‌چشم

گفت دور عارضم در تیرگی چون مردمک

بایدت بنشست هر شب تا سحر گفتم به‌چشم

گفت اندر بزم من گریان و سوزان همچو شمع

غوطه باید خورد در خون جگر گفتم به‌چشم

گفت اگر خواهی که باشی در شهادت سرخ‌روی

خون به جای اشک بار از چشم تر گفتم به‌چشم

گفت اگر قصاب می‌خواهی گلی گیری از آب

بایدت تر ساخت خاک رهگذر گفتم به‌چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶زنم گردم غبار خاطر دلدار می‌گردم
  2. شمارهٔ ۲۵۷روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
  3. شمارهٔ ۲۵۸به چشم کم مبین بر آن من در خسته‌جانی هم
  4. شمارهٔ ۲۵۹ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
  5. شمارهٔ ۲۶۰شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
  6. شمارهٔ ۲۶۱ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن
  7. شمارهٔ ۲۶۲داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن
  8. شمارهٔ ۲۶۳نه همچون خال بر کنج لبش جا می‌توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.