پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

با آنکه در قلمرو هستی یگانه‌ام

بر گوش روزگار، گران چون فسانه‌ام

نه دشمنم به پهلوی خود جا دهد نه دوست

در آب همچو موج و در آتش زبانه‌ام

هرجا که دام وا شود آنجا مجاورم

هرجا خدنگ بال گشاید نشانه‌ام

مشتاق پایمردی برق است خرمنم

محتاج دستگیری مور است لانه‌ام

چون ذرّه جانب وطنم بازگشت نیست

آتش زده است عشق تو بر آشیانه‌ام

جز شرح حال من نبود ورد عندلیب

در نزد اهل دل غزل عاشقانه‌ام

گه چون غبار همدم باد است هستیم

گه چون حباب بر سر آب است خانه‌ام

گاهی روم به آتش و گاهی شوم به آب

القصه طفل پادو این کارخانه‌ام

دل چاک گشت و دولت زلفش نداد دست

قصاب داغ‌دار ز اقبال شانه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵همان به دیده غباری که داشتم دارم
  2. شمارهٔ ۲۵۶زنم گردم غبار خاطر دلدار می‌گردم
  3. شمارهٔ ۲۵۷روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
  4. شمارهٔ ۲۵۸به چشم کم مبین بر آن من در خسته‌جانی هم
  5. شمارهٔ ۲۵۹ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
  6. شمارهٔ ۲۶۰شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
  7. شمارهٔ ۲۶۱ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن
  8. شمارهٔ ۲۶۲داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.