پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستم

از لبش حاصل شد آن کامی که من می‌خواستم

از جواب تلخ آن شیرین‌زبان راضی شدم

بود در این قند بادامی که من می‌خواستم

شد درون سینه نقش خاتم دل داغ‌دار

کرد پیدا این نگین نامی که من می‌خواستم

سر زد از گرد عذار یار خط دل‌فریب

در چمن گسترده شد دامی که من می‌خواستم

ناله همدم، آه، آتش‌بار، مژگان، خون‌چکان

داد آخر آن سرانجامی که من می‌خواستم

گردش چشمی ز یک نظّاره‌ام مستانه کرد

داد ساقی باده از جامی که من می‌خواستم

از خم زلف تو آزادی نخواهد یافتن

مرغ دل افتاده در دامی که من می‌خواستم

در تبسم گفت زیر لب که قربانم شوی

آخر آن مه داد دشنامی که من می‌خواستم

بی‌تأمل در رهش قصاب کردم جان نثار

شد نصیب امروز آرامی که من می‌خواستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشم
  2. شمارهٔ ۲۵۵همان به دیده غباری که داشتم دارم
  3. شمارهٔ ۲۵۶زنم گردم غبار خاطر دلدار می‌گردم
  4. شمارهٔ ۲۵۷روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
  5. شمارهٔ ۲۵۸به چشم کم مبین بر آن من در خسته‌جانی هم
  6. شمارهٔ ۲۵۹ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
  7. شمارهٔ ۲۶۰شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
  8. شمارهٔ ۲۶۱ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.