پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم

سنگی به شیشه فلک واژگون زدم

رنگین نشد ز گریه مردانه چهره‌ام

پیمانه را ز میکده دل به خون زدم

بنیاد هستی‌ام ز نگاهی به باد رفت

تا چون حباب خیمه به دریای خون زدم

برخواستم ز آتش شوق تو چون سپند

گرم آن‌چنان که نعره ندانم که چون زدم

قصاب برنخاست صدا از یک آشنا

چندان که حلقه بر در دنیا دون زدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰به بزم دهر حرف دشمنی عام است می‌دانم
  2. شمارهٔ ۲۵۱تا چون نگه توان شد دور از میان مردم
  3. شمارهٔ ۲۵۲بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستم
  4. شمارهٔ ۲۵۳با آنکه در قلمرو هستی یگانه‌ام
  5. شمارهٔ ۲۵۴گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشم
  6. شمارهٔ ۲۵۵همان به دیده غباری که داشتم دارم
  7. شمارهٔ ۲۵۶زنم گردم غبار خاطر دلدار می‌گردم
  8. شمارهٔ ۲۵۷روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.