پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم

وز شعله رخسار تو هنگامه ما گرم

ترسم ز لطافت شود از رنگ به رنگی

بسیار گل روی تو را کرده حیا گرم

چون شمع برافروخته از وی بچکد موم

از عکس تو شد آینه را بس که قفا گرم

از مردمکم دیده بد دور که امروز

آمد به نظر تیر توام نام خدا گرم

نگذاشت که از آتش عشق تو شود سرد

برداشت ز جا پیکرم از خاک هما گرم

چون پای تو رنگین شود از دیده خون‌بار

دیگر نشود رونق بازار حنا گرم

بر مشت حنا پا مزن ای شوخ که قصاب

کرده به سر آتش سوزان تو جا گرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۰به بزم دهر حرف دشمنی عام است می‌دانم
  3. شمارهٔ ۲۵۱تا چون نگه توان شد دور از میان مردم
  4. شمارهٔ ۲۵۲بهر قتلم داد پیغامی که من می‌خواستم
  5. شمارهٔ ۲۵۳با آنکه در قلمرو هستی یگانه‌ام
  6. شمارهٔ ۲۵۴گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم به‌چشم
  7. شمارهٔ ۲۵۵همان به دیده غباری که داشتم دارم
  8. شمارهٔ ۲۵۶زنم گردم غبار خاطر دلدار می‌گردم
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.